... کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
24. اصلا حس و حال نوشتن ندارم ساده میگم: وقتی کودکی به زمین دعوت میشه میگیم یعنی خدا هنوز از انسان نومید نیست، برعکسش رو چرا تعبیری نیست؟ ... یک کودک که با مرگ دست و پنجه نرم میکنه یعنی خدا قهرش اومده؟ ... یک پسر بچه هفت ساله که وقتی دفعه اول دیدمش گفتم این چهرش زمینی نیست داره این روزها را با درد شیمی درمانی سپری میکنه تا شاید دعای من و تو مستجاب بشه و به سرطان خون غلبه کنه ... نمی دونم آیا باید واسه حیات اصرار کرد؟ ... میگن پدرش آه زیاد پشت سرشه، تو دنیا داغی دردناک تر از مرگ بچه هست؟! ... خدایا به این روز عزیز به قدرتت قسمت میدهیم گناهان ما رو تو دریای رحمتت پاک کنی و روح ما رو زلال ...
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست ....
23. " ... دل خوشی ها کم نیست ... " کم؟! ... زیاد؟! ... خانوم همیشه بی حوصله؟! ... من؟! حوصله؟! ... همیشه لبات می خنده! ... من؟! خنده؟! ... من؛ گذشت؟! خاطره!؟ آرزو؟! اشک؟! تلاش؟! استخاره؟! قسمت!؟ درس؟! هدف؟! علائق اولیه ... ول کن این شعار های زیبای بی معنا را ... واقعیت آن قدر نزدیک است که دیده نمی شود ... از نزذیکی زیاد؛دیگه باور نمی کنم خودم رو میگم! خودم رو باور ندارم ...آینه هم دروغگو شده!!! این منم نه هیچکس دیگه!؟ من؟! عجب!!!! ... زندگی عجب وقت خوش گذرانی حال میدهد! و من نهایت لذتم چون چشمانم را بسته ام ... بازشان کنم سرم می ترکد و من نمیخواهم!!!
... نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش
٢٢. دلم می خواد کاغذ ها بنویسم؛شاید به خاطر باران باشد ... دلم می خواد بی وقفه حرف بزنم شاید به خاطر لحظه های تنهایی باشد ... دلم می خواهد کیلومتر ها راه بروم؛ شاید به خاطر این سکون ملعون باشد ... دلم یم خواهد ساعت ها بخندم؛ شاید برای فراموشی آن اشک ها باشد ... دلم می خواهد روزها تفریح کنم؛شاید به خاطر خستگی این روزها باشد ... دلم می خواهد منتظر هیچ حادثه ای نباشم؛ شاید برای فرار از واقعیت باشد ... دلم میخواهد همه چیز را باور کنم؛شاید به خاطر این همه تظاهر باشد .. دلم میخواهد گلها را سیر نگاه کنم؛شاید به خاطر برگ ریزان زیبای پاییزی باشد ... دلم می خواهد بخوابم؛ شاید برای آرامش چشمانم باشد ... دلم میخواهد آرزو کنم؛شاید برای اثبات امیدم باشد ... دلم می خواهد فقط خدا را احساس کنم؛شاید به خاطر عشق باشد ... دلم میخواهد مثل کودکی ها در خواب پرواز کنم؛شاید چون کودکی هایم را میخواهم... اما نه؛دلم کودکی هایم را نمی خواهد، دلم یک قلب آرام می خواهد؛ قلبی که صدای تپشش همه روحم را،تنها چیزی که مطلقا برای من است،پر کند ... دلم می خواهد مثل کودکی هایم خودم را در آغوش مادرم رها کنم و هیچ اندیشه ای آزارم ندهد؛دلم میخواهد تمام ترسم محدود به تاریکی باشد،تمام نداشتنم آن عروسک چشم سبز باشد،تمام دل تنگی ام ندیدن یک ساعت مادر باشد و لذتم تمام لحظه هایم باشد ... باور نمی کردم بزرگ شدن این قدر جدی باشد... نه نمی خواهم کودک شوم،می خواهم حس پاک کودکانه را همه سن تجربه کنم ... می دانم که می توانم ...
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار ....
21. ناشکیبایی نیست؛ بی حوصلگی نیست؛ خستگی نیست؛ نا امیدی نیست؛ سردرگمی و شور است؛نه؛ شیرین نیست، تلخ هم نیست، گنگ است ، اما خوب است؛ مرور دوباره است، محک است، هیجان است اما کاذب نیست، حقیقت است درست مثل مرگ، مثل تولد، مثل همه چیز ... انتظار است، دعاست، اشک است، درست مثل باران پر از طراوت و احساس پاک ... بی تفاوتی نیست، بی خیالی نیست، هر چه هست زشت نیست اما زیبا هم نیست ... دریا نیست، ابر نیست، اما بی آلایش است، بی بهانه است، ترس نیست اما اطمینان هم نیست؛ شک نیست درست مثل یقین که آن هم نیست ... من نیست اما ما هم نیست ... سود نیست اما زیان هم نیست؛ اتفاق است ... آینده است که نمی دانی چیست،نمی دانی از کی آغاز شده و چه هنگام پایان می یابد؛ فقط می دانی روزی خواهد آمد، روزی که این لحظه مرده باشد و تو لحظه ها را می گذرانی،لحظه، لحظه تا به خوشبختی برسی و غافلی از اینکه خوش بختی در همین لحظه لحظه هاست ...
فبای الآء ربکما تکذبان
19. من؛ من ِ دروغین؛ حقیقی ترین من ِ وجودیم؛ نه دشنام پست آفرینش نغمه ناجور؛ ...نه؛ من سرود هستی را با رساترین نوا می خوانم؛ حس خوش بختی در من جاودانه است؛ من روحم خدایی است، چرا باید خود را به خاطر این نا ملایمات بی پایان پیرامون آزار دهم؟اتفاقاتی که همانقدر که بی دلیل شروع شده اند بالاخره تمام می شوند و اگر یقین داشته باشی که تقدیرت مبارک و میمون است چه فرقی میکند فصل آخر کتاب چه باشد و کی باشد؟ من آرزوهای زیادی را در گور خوابانده ام، اما دنیا باز هم چرخید و من باز خندیدم ... فکرهای زیادی داشتم و رویاهای شیرینی را در ذهنم آبیاری می کردم ولی همه کویر شدند،ولی باز هم طعم خوش بختی را مزه مزه کردم شاید قورت نداده باشم و شاید حتی نجویده باشم اما برایم تلخکامی ها هم طولانی مدت نبودند،دنیا برایم از معنا افتاده اما لذت هایش را نهی نمیکنم؛دنیا زیباست حتی اگر رنگش با رنگ خیالات من یکی نباشد دنیا را جدی نمیگیرم که لهم نکند من دنیا را شهید این دنیا نمیکنم! ... من ایمان دارم که خدایم پدر آسمانی من است و امکان ندارد جز سعادتم را بخواهد ... من پی خوش بختی می دوم و به هر آنچه که برسم میدانم معنای ناب خوش بختیست ... ذهنم را باز کرده ام و آرزویم را می خواهم به تمامی از خدایم طلب کنم خدایی که صدای یونسش را از دل ماهی شنید حتما صدای مرا هم می شنود ، خدایی که ... می دانم دعای مرا هم مستجاب میکند، من به دعا اعتقاد بسیار ویژه ای دارم و می دانم آرزویم را به آغوش خواهم کشید این بار نمی خواهم گور کن باشم،بگذار اگر بنا به مرگی هست دیگران مراسم خاکسپاریش را انجام دهند من نه! ... من و تنهایی هایم که به خدا نزدیک شویم هر حادثه ای بوی بهشت می دهد من می دانم ...
من و تنهاییام با هم رفیقیم ...
١٨. دلم میخواد بشینم درباره خودم فکر کنم ... خوده خودم ... من چه جور آدمیم؟ .. .منو چه جوری میبینین؟ ... من آدم دهن بینی نیستم تو زندگیم هم به حرف مردم کم اهمیت میدم اما می خوام بدونم دوستام من رو چه جوری شناختن ... این به آدم کمک میکنه که به خود شناسی برسه ... راستش همه این قصه از اونجا شروع میشه که یه بنده خدایی درباره من گفته که پر از انرژیه مثبتم،واقعا هستم؟ ... می خوام بگین و من فکر کنم و یه ذره بهتر بفهمم واقعا خودم چی فکر میکنم و بقیه درباره ام چه قضاوتی ...
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
17. ساده باش، همانقدر ساده که قلبت هست؛ رها باش، همانی باش که همیشه می خواستی، آرام، بی دغدغه، پر از خنده، پر از امید بدون این همه فکر و توهم و وحشت ... صبر کن ... نگاه کن ... نترس! برای یکبار هم که شده نرو،نگذر؛ بمان؛ بایست؛ همین یکبار؛ این یک آغاز ... تو، فقط تو آنجا خانه میکنی، به آن ثانیه ها هم فکر کن، لحظه لحظه ها را تا لحظه مرگ ... گاهی خوب بودن چقدر بد است و گاهی سرکش بودن تا چه حد خوب ... وسعت لبخند در چشمان توست، چشمهایی که دروغ نمی گویند، چشم هایی که نگاهشان هویتشان است و نگاهی که فقط برای آن چشمان مهربان اند ... دلت را دریایی کن به دریا بزن، دریا آرام است، امن است، توفان ندارد، اگر توفانی شود ابتدا خودش را می کشد،تمام هستی اش را در هم می کوبد وجودش را نابود میکند بعد تو را اسیر، این دریا برای تو به اذن پروردگارت امن است، آرام و رام ... شک نکن! ...

