زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار ....

 

21. ناشکیبایی نیست؛ بی حوصلگی نیست؛ خستگی نیست؛ نا امیدی نیست؛ سردرگمی و شور است؛نه؛ شیرین نیست، تلخ هم نیست، گنگ است ، اما خوب است؛ مرور دوباره است، محک است، هیجان است اما کاذب نیست، حقیقت است درست مثل مرگ، مثل تولد، مثل همه چیز ... انتظار است، دعاست، اشک است، درست مثل باران پر از طراوت و احساس پاک ... بی تفاوتی نیست، بی خیالی نیست، هر چه هست زشت نیست اما زیبا هم نیست ... دریا نیست، ابر نیست، اما بی آلایش است، بی بهانه است، ترس نیست اما اطمینان هم نیست؛ شک نیست درست مثل یقین که آن هم نیست ... من نیست اما ما هم نیست ... سود نیست اما زیان هم نیست؛ اتفاق است ... آینده است که نمی دانی چیست،نمی دانی از کی آغاز شده و چه هنگام پایان می یابد؛ فقط می دانی روزی خواهد آمد، روزی که این لحظه مرده باشد و تو لحظه ها را می گذرانی،لحظه، لحظه تا به خوشبختی برسی و غافلی از اینکه خوش بختی در همین لحظه لحظه هاست ...

 

   + من ِ دروغین! - ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧

فبای الآء ربکما تکذبان

 

 

19. من؛ من ِ دروغین؛ حقیقی ترین من ِ وجودیم؛ نه دشنام پست آفرینش نغمه ناجور؛ ...نه؛ من سرود هستی را با رساترین نوا می خوانم؛ حس خوش بختی در من جاودانه است؛ من روحم خدایی است، چرا باید خود را به خاطر این نا ملایمات بی پایان پیرامون آزار دهم؟اتفاقاتی که همانقدر که بی دلیل شروع شده اند بالاخره تمام می شوند و اگر یقین داشته باشی که تقدیرت مبارک و میمون است چه فرقی میکند فصل آخر کتاب چه باشد و کی باشد؟ من آرزوهای زیادی را در گور خوابانده ام، اما دنیا باز هم چرخید و من باز خندیدم ... فکرهای زیادی داشتم و رویاهای شیرینی را در ذهنم آبیاری می کردم ولی همه کویر شدند،ولی باز هم طعم خوش بختی را مزه مزه کردم شاید قورت نداده باشم و شاید حتی نجویده باشم اما برایم تلخکامی ها هم طولانی مدت نبودند،دنیا برایم از معنا افتاده اما لذت هایش را نهی نمیکنم؛دنیا زیباست حتی اگر رنگش با رنگ خیالات من یکی نباشد دنیا را جدی نمیگیرم که لهم نکند من دنیا را شهید این دنیا نمیکنم! ... من ایمان دارم که خدایم پدر آسمانی من است و امکان ندارد جز سعادتم را بخواهد ... من پی خوش بختی می دوم و به هر آنچه که برسم میدانم معنای ناب خوش بختیست ... ذهنم را باز کرده ام و آرزویم را می خواهم به تمامی از خدایم طلب کنم خدایی که صدای یونسش را از دل ماهی شنید حتما صدای مرا هم می شنود ، خدایی که ... می دانم دعای مرا هم مستجاب میکند، من به دعا اعتقاد بسیار ویژه ای دارم و می دانم آرزویم را به آغوش خواهم کشید این بار نمی خواهم گور کن باشم،بگذار اگر بنا به مرگی هست دیگران مراسم خاکسپاریش را انجام دهند من نه! ... من و تنهایی هایم که به خدا نزدیک شویم هر حادثه ای بوی بهشت می دهد من می دانم ...

 

 

   + من ِ دروغین! - ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ آبان ۱۳۸٧

من و تنهاییام با هم رفیقیم ...

١٨. دلم میخواد بشینم درباره خودم فکر کنم ... خوده خودم ... من چه جور آدمیم؟ .. .منو چه جوری میبینین؟ ... من آدم دهن بینی نیستم تو زندگیم هم به حرف مردم کم اهمیت میدم اما می خوام بدونم دوستام من رو چه جوری شناختن ... این به آدم کمک میکنه که به خود شناسی برسه ... راستش همه این قصه از اونجا شروع میشه که یه بنده خدایی درباره من گفته که پر از انرژیه مثبتم،واقعا هستم؟ ... می خوام بگین و من فکر کنم و یه ذره بهتر بفهمم واقعا خودم چی فکر میکنم و بقیه درباره ام چه قضاوتی ...

   + من ِ دروغین! - ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧

من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

 

17. ساده باش، همانقدر ساده که قلبت هست؛ رها باش، همانی باش که همیشه می خواستی، آرام،   بی دغدغه، پر از خنده، پر از امید بدون این همه فکر و توهم و وحشت ... صبر کن ... نگاه کن ... نترس! برای یکبار هم که شده نرو،نگذر؛ بمان؛ بایست؛ همین یکبار؛ این یک آغاز ... تو، فقط تو آنجا خانه میکنی، به آن ثانیه ها هم فکر کن، لحظه لحظه ها را تا لحظه مرگ ... گاهی خوب بودن چقدر بد است و گاهی سرکش بودن تا چه حد خوب ... وسعت لبخند در چشمان توست، چشمهایی که دروغ نمی گویند، چشم هایی که نگاهشان هویتشان است و نگاهی که فقط برای آن چشمان مهربان اند ... دلت را دریایی کن به دریا بزن، دریا آرام است، امن است، توفان ندارد، اگر توفانی شود ابتدا خودش را می کشد،تمام هستی اش را در هم می کوبد وجودش را نابود میکند بعد تو را اسیر، این دریا برای تو به اذن پروردگارت امن است، آرام و رام ... شک نکن! ...

 

 

   + من ِ دروغین! - ٦:٢٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٧

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است/کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

١۶. عجب بارونی میومد ... من درسته بالاجبار زیر حجومش قرار گرفتم اما بی نهایت لذت بخش بود،احساس میکنی آسمان هم دل گرفته اش را درست مثل تو باز میکند، باران که میبارد نا خودآگاه صدای شجریان در گوشم طنین می اندازد:در شبای تیره چون زلف یار ... باران که می بارد انگار خاک دلم را هم می شوید و حس سر زندگی دارم، با همه نا ملایمتی های اطراف و همه گره ها باز هم لبخند می زنم، مرگ نیست که علاج نداشته باشه،ممکنه سخت باشه اما قطار زندگی داره میره ... وقتی با خودم خلوت میکنم بیشتر می فهمم چقدر از معنای واقعی زندگی دورم، دور شده ام،یادم رفته فقط یه مسیره که باید به چیزهای دیگه فکر کرد ... وقتی سنگی زیبا تاریخ طلوع و غروبمان را به نمایش عموم بگذارد دیگر چه فرقی میکند چه داشته ایم و چه خوانده ایم و چه و چه و چه ... زیادی دارم سخت میگیرم،می دونم ... آره راسته،اما ... من یه مشکلی دارم که همیشه داشته ام و انگار خواهم داشت و همون باعث میشه ... بگذریم ... آیین تقوا ما نیز دانیم/لیکن چه چاره با بخت گمراه ...

   + من ِ دروغین! - ٧:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧

... تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری

١۵.هنوز پر از بوی بارانم ... بوی دریا ... بوی زندگی ... پر از واژه ام ... ارزش ... احترام ... درک متقابل ... صبر ... آرامش ... سیاست ... فن بیان ... دل صاف ... عزم راسخ ... اراده قوی ... شجاعت ... ایمان ... صدای قلب ... نوای دل ... منطق ... ابدیت ... تفاوت دیدکاه ... گذشت ... مبارزه ... ایستادگی ... شناخت ... امتحان ... خواستم ... دور شدن ... نزدیکی ... غرور ... سادگی ... شباهت ... نگاه ... گرما ... هوش ... پول ... ازدواج ... طلاق ... حس ناب ... فریب ... حرف ... عمل ... صداقت ... خانواده ... عقد ... سفر ... سلامت ... تصمیم ... توکل ... شانس ... ریسک ... حسادت ... همت ... رضایت ... تلاش ... نذر ... حرم امن ... قسم ... دعا ... راز و نیاز ... قلب من ... تنهایی ... بار نگاه ... زندگی ... اقبال ... ریسک ... پیمان ... دروغ ... شکست ... شروع ... خدایا ....... ترس ... اطمینان ... هراس ... کنایه ... نگاه ... هما ... دودلی ... خیال ... خدایا ....... درک متقابل ... فرهنگ ... سادگی ... ارزش ... جایگاه ... گذشتن ... دوری ... خلوت ... خاطره ... یاد ... مرگ ... گدشته ... جدایی ... رهایی ... بوی نای ... هفته ها ... صبر ... معده ... زبان ... کار ... پول ... طراوت ... امید ... الله ... مرد ... شادی ... شاهکار ... ملینا ... رئیس ... اداره ... بازگشت ... جنگ ... کافی شاپ ... سرطان ... سپاس ... پروردگارا سپاس ... خدایا تو را سپاس ...

   + من ِ دروغین! - ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۸٧

پیوند عمر بسته به مویی ست هوش دار ...

14. ... چهار سال گذشته،اما یادآوری آن روزها هنوز هم حلقه اشک را میهمان ناخوانده چشمانم میکند،چشمهایی که آن روزها به آسمان دوخته شده بود و اصلا نمی توانست بپذیرد ممکن است ... می توانست ممکن شود،واقعا اگر خدا اراده اش قرار میگرفت،ما فقط دعا میکردیم و  ... من هر سال در این روز بیشتر از هر روز دیگری خود را مدیون پدر آسمانیم می دانم چرا که سایه پدر را بر سرمان نگاه داشت و می دانم پنجه های پرفسور ماندگار طلا نیست و فقط و فقط لطف خدا بود و هست و امیدوارم سالهای سال بخواهد که ما از این دریای خوبی بهره مند شویم ... می دانم کلمات ناتوان تر از آنند که بگویند من چقدر مدیون خدایم ... خدایا ....

پی نوشت 1: احساس می کردم که حتما باید بنویسم،تا بتونم راحت بخوابم!

   + من ِ دروغین! - ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۸٧

... به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم

١٣. دریا عجیب آدم رو له میکنه،تا حالا تجربه نکرده بودمش این مدلی؛ ... نه تنها سبکت نمی کنه که چنان غمی به دلت میاره که حس خفگی میکنی ... غروب دیروز کنار دریا بودم و خیره افق رو نگاه میکردم به خودم که اومدم دیدم نیم ساعت تمام بدون حرکتی ایستاده ام و دارم به هیچ فکر میکنم،دقیقا هیچ ...با این حال اگر بخواهم صادقانه اعتراف کرده باشم باید بگویم؛ زندگی شخصیم یه جورایی میزونه و می دونم داره چه اتفاقی میفته،از تصمیماتیم که تا به امروز تو زندگیم گرفته ام کاملا راضیم،یه چند هفته ای میشه که نمی دونم چرا اتفاقات اینقدر با انتظاراتم درهم شده اند که نمیدونم باز چرا ته دلم حس خوبی دارم و به نظرم نمیاد اتفاق ناگواری بیفته ...امروز هم با صدای بارون از خواب بیدار شده ام و حس میکنم همه غم ها رو همین بارون می شوره و می بره ... من عادت به خوش بینی ندارم اما دلیلی واسه بد بینی نمی بینم،من خدایی دارم که بسیار شنونده است و دلی دارم که خیلی دعاگوست و ایمانی دارم که میگه امکان نداره بی جواب بمونم و دست خالی؛ ...

 

پی نوشت 1:دوستان اینقدر خجالت زدم نکنین لطفا،من از جنبه ندارم ...

پی نوشت 2: یه آدم عزیز به من گفت که من قلم خوبی ندارم انشای خوبی دارم،شایدم راست بگه،من مطالب مفیدی نمی نویسم،زندگی خودم رو دارم مکتوب می کنم که فقط شاید خوب بنویسمشون،که اینم نیست! ... مطلب خوب نوشتن با دلمشغولی ها رو خوب نوشتن حتما خیلی فرق میکنه ...

   + من ِ دروغین! - ٩:٠٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧

... سعی نابرده چه امید عطا می داری

١١. من و این ... داستانی دارم من! ... باید دوباره بلند شد حتی اگر هزار بار افتاده باشی، زنده ایم و این یعنی باید ساخت ... اطرافمان پر از داستان است که من عادت ندارم جدی بگیرم اما نمی دانم چرا این همه آزار دهنده شده اند ... بدترین سکانس قصه تفاوت برداشت از یه اتفاق مشخص است و هزار جور توجیه ... مانده ام که چه روحیه بالایی دارم من ... دنیا برام مفهومش رو داره از دست میده،اگه ما واقعا به مرگ اعتقاد داریم این بازی ها و بالا و پایین ها چیست؟ بگذاریم حادثه روی دهد حالا چند صباحی جور دیگری ... نمی تونم حتی خودم رو درک کنم ... به مسائلی حساسیت نشان میدهیم که ... خودم را میگویم ... باید واسه هر تصمیم صد جنبه را بالا و پایین کنی و آخرش به خودت میگی ول کن نمی شه اما درست همون موقع دلت آنقدر میسوزه که حد نداره ... خیلی زود خوبی ها رو فراموش میکنیم،همش تردید ... همش منتظریم معجزه شه ... از دیگران انتظار داریم در حالی که خودمون کاری که باید رو انجام نمیدیم و میگذاریم دیگران هم از ما انتظارات معجزه داشته باشند،شهامت نداریم باور کنیم زندگی همین لحظات زیباییست که میگذاریم تنها باشیم، همین لحظه لحظه های ناب که میگذاریم به خاطر فردای نا معلوم فدا شن؛این قدر به همه چیز فکر میکنیم که یادمون میره توکلی باید و دل به دریا زدنی؛پدر که ما رو رها نمی کنه به حال خودمون،هوامونو داره،ما توکلمون کم شده؛خوذم را می گویم ...  زندگی همینه ... چرا اینقدر ... خودم رو میگم ... همیشه سعی کردم زیاد منطقی نباشم چون تاب این همه جدیت را ندارم اما همیشه مجبور شدم استدلال کنم تا حرف دلم را بتونم به کرسی بنشونم .. مهم نیست که چقدر پیروز بوده ام،من روحیه جنگنده ای پیدا کرده ام ... من ... دستانم به آسمان است و می دانم خدا ... یه دره زمان می خوام تا خودم و خواسته هام رو باز مرور کنم و به یه خود شناسی نسبی برسم و بعد واسه فردام برنامه ای بریزم و دلم رو بسپارم به کوران حوادث و برم جلو آنگونه که نه کاشی باشد و نه ای کاشی ... دیگران مانع ما میشوند هرکداممان تا حدی میدانیم خودمان چه میخواهیم اما دودلی عجیب ما برای آن روزیست که شکست نسبی و احتمالی ما را آماج فوج کنایه ها کند؛اما اول از همه باید خودم به اون حد از شناخت و اعتماد برسم،اول از همه نسبت به خودم و بعد محیط پیرامونم ... می دانم زمان میبرد اما آینده را می سازد ... یکبار برای همیشه؛شاید ... شاید این محیط آروم و هوای پاک جای خوبی باشد اما کافی نیست ...

   + من ِ دروغین! - ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ آبان ۱۳۸٧

آیین تقوا ما نیز دانیم لیکن چه چاره با بخت گمراه

٩. ذهنم پر دغدغه ریز و درشته،پر اما و اگر و انگیزه و تلاش و انتظار؛ دلم خیلی گرفته، هوای ناب شمال شاید تکونی بهش بده؛ با این صدای قشنگ بارون ... همش دارم فکر میکنم به تفاوت آدمها،که پر از خوبی و بدین و تو همیشه میمونی آخرش خوبن یا نه ... گوش دادن به حرف پدر و مادر که نمی فهمی درست میگن یا نه ... تفاوت دیدگاه ها که نمی دونی تو درست نگاه میکنی یا نه ... حرف مردم که می دونی نمی تونی لالشون کنی ... شناخت که نمی تونی پیدا کنی ... یه پاسخ که انگار نمیگیری ... یه سکون که انگار نمی تونی تکونش بدی،نمی خواد یا نباید؟ ... یه خروار کاغذ مچاله که هی نوشتی و نتیجه نگرفتی ... پر حساب کتاب ... پر نگاه به زندگی آدمایی که اطرافت زندگی میکنن و تو می خوای بهتر باشی ... ترس و تردید که نمی دونی بیمار گونه است یا عادی ... کلی برنامه که نمی دونی به کدوم باید بیشتر برسی ... بسیار زیاد دوست که نمی دونی چرا باهاشوت دوستی ... یه عالم انتظار که نمی دونی تو چرا نداری اما ازت دارن ... کلی کوشش و بالا و پایین که معلوم نیست چرا وظیفه تلقی میشه و همش قدمهای تو که معلوم نیست چرا برداشته میشه و چرا ...  و یه دل که نمی دونی داره چه میکنه ... پر خواسته و نیاز و خواهش ... پر دعا و رمز و راز ... گوشات پر از طعنه و کنایه و تو نمی دونی داری به چی اصرار میکنی ... نمی دونی آخرش چی میشه؟ ... میگن بخت رو نمی شه عوض کرد اما ...

پی نوشت: برداشت منفی نشه چون اصلا خسته نیستم،چه روحیه بالایی دارم من!!

   + من ِ دروغین! - ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ آبان ۱۳۸٧