زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

درد ما را نیست درمان الغیاث

٣٢- بغضی در گلو دارم که تشکیلش به بیش از سه سال پیش بر می گردد، هر از چند گاهی مانند یک غده چرکین سر باز می کند اما به جای کوچک تر شدن مدام بزرگتر و چرکین تر به حالت نیمه مسکوت در می آید،یا به تعبیری " سکوت گورستانی" بر آن حاکم می گردد،آن قدر در باب این مشکل حرف و بحث و جلسه بر گزار شده که اگر بگویم تهوع آور به گزاف نگفته ام و اگر بگویم مغزم از فکر کردن در موردش متورم شده دروغ نیست ... عزیزی به "آن" عنوان "بلا" داده است و فرشته ای هنوز در میان اشک ها و نفرین هایش می پرسد که آیا حادثه حقیقتا حادث شده است؟ و من سر در گم میان چراهای ذهنی خودم و شاهدی بر چراهای بی جواب اطرافیانم در این اندیشه ام که آیا ادعایی مبنی بر "جبران" اساسا مفهوم دارد؟؟ دل های شکسته،حسرت های مانده، اشک های ریخته شده، حرفهای نبایدی که گفته شده، موهای سپید شده، نبودن هایی که بود نمی شوند ... راستی می خواهی کدام را جبران کنی؟! ... گریه هایش برایم هیچ مفهومی ندارند، نگاهش برایم آن قدر غریبه بود که به خود گفتم سهمش از خوش بختی همین است و دیوان حافظم را گشودم :

...

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند

در دایره قســـمت اوضـــــاع چنین باشــــد

در کار گــلاب و گل حکم ازلـــــی این بــود

کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر

کان سابقـــه پیشین تا روز پسین باشد

 

   + من ِ دروغین! - ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ بهمن ۱۳۸٩