زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

عاقبت منزل ما وادی خاموشان است ...

٢٧- حتی اگه بهش فکر نکنی نمی تونی تکذیبش کنی، هست و هر لحظه نا خواسته به یادت میاد و راه گلوت که با بغض آمیخته میشه باز باور میکنی که حقیقت داره ... پیشترها باور داشتم که اسامی در ساخته شدن شخصیت ها بی تاثیر نیستند اما اکنون و این لحظه،نه ... اینکه معنی اسمت سعادتمند و خوشبخته هیچ دلیلی نمیشه که آه مادرت برای همیشه زندگیت همراهت نباشه، ما همه در حال تصمیمیم و وقتی سبدمون رو انتخاب کردیم تقریبا محال به نظر میاد که بتونیم برگردیم و عوضش کنیم، باورش همیشه واسم سخته چون دوسش داشتم مثل الآن که ازش متنفرم، میدونم شاید نه اون موقع اونقدر دوست داشتنی بود نه الآن اینقدر مفتضح؛ اما من هیچ وقت احساسم رو پنهان نکرده ام ... نمی دونم ارزشش رو داشت یا نه ولی می دونم لیاقتش بر خلاف توهم من بیشتر از این نبود چه خودش بفهمه یا نفهمه ... به دعا اعتقاد خاصی دارم،مخصوصا دعای مادر که هر چه دارم از دعای پاک مادرم بوده،لحظه هایی داشتم که فرشته به دو دوست دعا نگهم داشته و یقین دارم شکسته شدن دل یه مادر هیچ وقت جبران نمیشه و سایه سیاهی داره ...

دیگه مثل گذشته ها واژه ها همراهیم نمی کنن،اینقدر از دنیای قبلیم فاصله گرفته ام که نوشتن یادم رفته اما هنوز همون آدمم، پر از آرزو ...

 

   + من ِ دروغین! - ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ شهریور ۱۳۸٩

سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات ...

٢۶-دیشب وقتی " قرآن پیش روی" من بود،یاد خاطراتی بودم که خیلی زود گذشت و تقریبا هیچی ازش باقی نمونده ... اون صداهایی که دعای زیبای جوشن کبیر رو می خوندن و اون نوایی که ما رو قرآن به سر می کرد الآن کجان؟ ... هر کجا هست خدایا به سلامت دارش ... چقدر دعاهام فرق کرده بودن،چقدر ... نمی دونم چقدر از دعاهای اون روزهام مستجاب شدن، اما همیشه خدا منو از حدی که توقع داشتم بیشتر دوست داشته ... الآن دیگه تنها نیستم و این با اون روزها خیلی فرق می کنه، حس آرامش بیشتری دارم ... خدایا خیلی دوستت دارم تو منو شرمنده میکنی کاش میشد بغلت کنم و یه دل سیر ببوسمت ...

   + من ِ دروغین! - ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩

... یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن

٢۵- ... امروز واسم یه روز خاص بود چون بعد از کلی فکر، کلمه عبور یادم اومد و دوباره تونستم به دنیای دوست داشتنی خودم برگردم ... منی که خیلی تغییر کردم، اما هنوز انگار همونم! ... درودی دوباره ...

   + من ِ دروغین! - ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٥ شهریور ۱۳۸٩