زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

 

٣١- ذهنم را رها می کنم،بگذار در گذر زمان یکبار دیگر خودش باشد با تمام پراکتدگی و بی نظمی اش ... به هر کجا که می خواهد سری بزند و هر واژه ای که می خواهد بدون واهمه بیان کند ... اینگونه نوشته ها را خیلی دوست دارم ... 

خواب ... تاسوعا ... ساعت ... نذری ... معاونت ... مهشید ... رقم باز ... گشایش ... بانک عامل ... حقوق ... تحریم ... نگین ... پدر مهسا ... دیبا ... لیلایش ... فرشته ... فرناز ... عشق ... گارفیلد ... حیاط ... باران ... لباس های کثیف ... زبان ... مهمانی شام ... الیسا ... یهترین نام ... عکسهای عروسی ... سلام ... بوسه ... خنده ... زندگی ... خاگینه ... بهانه ... دعوا ... روز تعطیل ... غم ... گریه بچه ... نوازش ... دست های نشسته ... دیوانگی های من ... مرگ قسطی ... خانه پدری ... چراهای بی جواب ... لجبازی های کودکانه ... زبان آذری ... کتک ... پرتاب من! ... ذهن منحرف ... ادعای کاذب ... عربی ... رقص عربی ... مسکو ... مستاجر ... علیرضا ... ناسزا ... آی ...

خدایا می دانم که می دانی تنهایی های من پایان یافته و این همه از نگاه مهربان توست ...

   + من ِ دروغین! - ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩

 

٣٠- سفری به استوا! ... البته نه خیلی هم استوا، آب و هوایی گرم،مرطوب با بارش های رگباری باران و دمایی تقریبا همیشه معادل سی درجه ... با پایتتختی جدید با نام پوتراجایا؛یا همان مرکز گرما با دریاچه ای مصنوعی و پل هایی به سبک پل های نام دار جهان در اصفهان و سیدنی و ... پل شانس یا همان خوش بختی ... گنتینگ؛قمار خانه ای بر فراز ابرهای یک کشور اسلامی و درآمدی که هیچ کجا ذکر نمی شود ... برج های پتروناس (برج های دوقلو) که حقیقتا سازه ای با صلابت است و قابل تحسین ... برج kL یا همان برج میلاد خودمان  ... معابدی متعلق به هندو ها و چینی ها ... میدان استقلال ... و طبیعتی بسیار زیبا و کم نظیر ... سفر به مالزی،  هفتمین کشوری که من در آن پا گذاشتم، دیدنی و مملو از خاطره های شیرین ...

   + من ِ دروغین! - ٧:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩