زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

... ای دل به درد خو کن و نام دوا مپرس

٣۶-خیلی دلم می خواد بنویسم اما این چند روزه هر چی تلاش کردم تا بفهمم درباره چی می تونم بنویسم موفق نشدم ... همه چیز مثل همیشه است، شاید زیادی مثل همیشه شده؛شایدم اصلا شبیه همیشه نباشه ... برادر یکی از همکار ها در حال داماد شدنه، همه اونهایی که خواهر شوهر شده بودن  می گفتن دامادی داداش آدم یه طعم خاص داره که خیلی شیرینه؛ دارم خارج   می زنم، می دونم ... واژه ها از ذهنم لیز می خورن و من هیچ انگیزه ای واسه اسیر کردنشون ندارم؛ شاید این پست بی ربط ترین و بی محتوا ترین باشه اما دلم میخواد که باشه ...

   + من ِ دروغین! - ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠

خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن ...

٣۵-وقتی بهش گفتم چه مسیری رو زیر بارون پیاده گز کردم یه نگاه عجیب بهم انداخت و گفت آدم در دو حالت می تونه اینقدر راه بره: یا فکرش خیلی مشغول باشه یا خیلی سرخوش باشه،و نمی دونست من سوار بر تابع سینوسی زندگیم در میان این دو حالت سرگردانم؛ اینقدر این هوا رو دوست دارم که دلم نمی خواهد یه لحظه سقفی به جز آسمون بالای سرم باشه هرچند بیشتر وقتها هست! ...

راستی دروغین کتاب می خواند

   + من ِ دروغین! - ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٠

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد ...

٣۴-برای کیاوش کوچک که پیام دلدار را با خود از عرش به فرش آورد:" خدا هنوز از انسان نا امید نیست" ... کیاوش عزیز آمدنت مبارک ... (این تاخیر را بر من ببخش)

   + من ِ دروغین! - ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠