زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد / به آب دیده و خون جگر طهارت کرد

44- دوباره فراموش کرده بودم،دوباره ... من قول داده بودم،کنار خانه اش،بعد از بوسه حجرش،بعد از آن لحظه ناب؛ اما فراموش کرده بودم ... یک لحظه از دلم گذشت، دروغین سر سجاده چه می گویی؟! می خواهی؟! ... نه! ... نه! ... آه ای پدر آسمانی؛ ای قائم به ذات، هر چه تو بگویی هر چه تو بخواهی ... من،ما، خواسته ایم و کوشیده ایم و توکل  کرده ایم، و منتظریم تا تو چه بخواهی ... می خواهم لایقم بدانی ... خدایا ...

   + من ِ دروغین! - ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠

... ای خواجه درد نیست،وگر نه طبیب هست

43-باورت نمی شود،یقین دارم! چیزی وجود ندارد که تو بخواهی باور کنی؛آرامش است و هیچ! ... همین هیچ،چقدر خوب است.همانیست که فکر می کردم خوب است؛همان هیچ که برای رسیدنش لحظه ها شمارش می کردم ... اما،درست مثل همین الآن،دلم هیاهو می خواهد.دلم می خواهد هیچ نباشد،همه چیز باشد مثل همیشه،مثل همه این سالها!اما نیست چون خواستم که نباشد،تلاش کردن که نباشد ... برای تو،به خاطر تو! ... و تو درست همان کسی هستی که باید باشی و قرار است بمانی؛می خواهم با لبخند تو شادی کنم ...

   + من ِ دروغین! - ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠