زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

خوش به حال آفتاب ...

49-بهار دوباره می شود و من هزار باره می شوم؛من بهار را باور دارم و بهار آرامش مرا؛ من پر از سکوت زندگی و بهار پر از فریاد همیشگی؛انگار بهار که میاید یادم میرود زمستانی هم بوده، زمستان را دوست دارم شاید بیشتر از بهار، اما در بهار خوش به حال روزگار است و من به جنگ روزگار نمی روم؛خودم را آماده کرده ام که بهار،امسال مرا گم نکند؛ امشب آتش می افروزم تا مردگان خاندانم راهشان را گم نکنند، برای نوروز کنارم باشند؛ آخرین پنجشنبه سال خیرات می دهم تا بدانند می دانم هستند؛ ... من امشب همه بدی ها را به آتش می سپارم و خاکسترش را به باد تا دور شود و دور ... من خانه دلم را امشب تکانده ام؛ من هیچ کینه ای ندارم؛من بخشش را تمرین می کنم... من پر از دعا به استقبال بهار می روم به رسم هر ساله ام در پیشگاه پروردگارم خود را مرور می کنم ... بهاران من پنجره ام را گشوده ام ...

   + من ِ دروغین! - ۳:٢٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠

خوش بود گر محک تجربت آید به میان

48- عادت ندارم که بخواهم به عقب برگردم، هیچ وقت نشده که بخواهم به عقب برگردم چیزی آن قدر خراب نبوده که بخواهم درستش کنم،تصمیم به غایت غلطی نگرفته ام که بخواهم اصلاحش کنم،حرفی نزده ام که بخواهم عوضش کنم،گناه کرده ام اما توبه هم کرده ام و عجیب به خدای خودم اعتقاد دارم ... عجیب در لحظه های تنهایی خدایم را داشته ام،درست لحظه هایی که باورش سخت است ... حسم تلقین می کند که اتفاقی که دنبالش بوده ام خیلی زود حقیقت می شود، من لمسش میکنم؛همین حوالی هاست ... چقدر دلم آمین های بعد از ضالین را می خواهد ... چقدر دلم حزن مدینه را می خواهد! ... دلم گریه های حرم ابوالفضل را می خواهد ... من خدایی دارم که از رگ گردن به من نزدیک تر است و من ایمان دارم همه گره ها باز می شوند و من در آستانه طلوعی دوباره ام ... من دوباره می شوم! من خوبم اما بهتر می شوم ...

   + من ِ دروغین! - ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠

دست از طلب ندارم ...

47- دلم یه اتاق می خواد رو به سبزی،یه لیوان شیر داغ،یه بوم نقاشی،طنین صدای داریوش و دیگر هیچ؛ ... یه لرزشی احساس می کنم که ... راهش رو پیدا می کنیم ... همه پیدام میکنن ... یه دقیقه ... منم می خواستم همین رو بگم ... خواب ... تنهایی ... نگرانی ... هیچی نگو ... درستش میکنم ... نمی ذارم ... دستمزد ... من به جای تو ... سال داره نو میشه ... هممون ... لیست کارای سال جدید ... تا قبل از پایان سال دیگه ... می خوای جدا شی ... دهل ... خواهش ... ایمان دارم ... بعد از اون همه اتفاق ... بهش شک داری؟ ... نباید فکر کنم ... نوشتن نمیذاره بهش فکر کنم ... خوشش اومده ... راز ... نترس ... زنگ زد ... جوانه ... باران ... شمال ... اسب ... دنج ... مرگ ... خاطرات ... دود آتش ... خنده بچه ها ... سوسیس سرخ کردن ها ... ظرف شستن ها ... سیگار ... کلاه فردین ... سد ... ماشین رو روشن کن ... اعتماد ... امتحان ... همون رو انجام میدی ... چرا ... باید بدونی که ... باشه ... همین ... عمل ... یادت بیاد ... واضح ... واکسن ... همیشه همین طوری نمی مونه ... یه شروع جدید ... هرکسی رو قبول نمیکنم ... شریک ... من دست نمی دم ... موسیقی ... هدف ... بولکاچ ... تصادف ... دستاویز ... می خوام ادامه پیدا کنه اما تموم میشه و با من می مونم و هجمه فکر ها ... حراج بزرگ ... فکر میکردی خرید هم روحیه می خواد؟ ... واسه هر کاری ... احساس می کنم ... به خاطر بهار ... دوباره ... باز می بخشی ... فردا ... روز بعد ... چه فرقی میکنه ... بگذریم ... تمومی نداره ...

   + من ِ دروغین! - ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠

آقام ابوالفضل

گفت:" کسی برایم دعا کرده، خیلی دعا کرده و دعاهایش در سرنوشت من تاثیر گذاشته" !!

می خندم و میگم:" نکنه توهم زدی من اون دعاگو بودم؟"

میگه: "مگه خودن نگفتی برایم خیلی دعا کردی؟" ... راست میگه برایش خیلی دعا کردم و از سر اطمینان دعا کردم، اطمینان از اجابت چون آرامشش رو خواستم و می دونم خدا صدام رو میشنوه، مخصوصا وقتی با زبان کسی دعا بشه که با آن مرتکب گناه نشده باشی و من از زبان خودم همیشه برای تو دعا می کنم،تو پاکی و معصوم. یقین دارم دعا برای تو حتما به عرش می رسد ...

گفت: "من خیلی کم خواب میبینم اما خواب دیدم شما در بهشت قدم می زنید" ... و من در آن لحظه که شما خواب میدیدید بین الحرمین را عشق می کردم، هیچ جای دنیا دلم آن قدر پر نکشید که در حرم آقا ابوالفضل به یاد مرگ گریست و گریست و گریست ...

   + من ِ دروغین! - ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠

اگه چشمات هم بیاد،دو ستاره کم میاد

45-چشم هایم را می بندم و مرور می کنم،لب هایم تبسم را فریاد می زند:خوش گذشت! ... "تموم دنیا ماله تو،یه گوشه از اون قلب مهربون تو برای من" ... " من از اون آسمون آبی می خوام،من از اون شب های مهتابی می خوام؛دلم از خاطره های بد جدا..." ... کف زدیم،خندیدیم،هورا کشیدیم،دست تکان دادیم و روحی تازه کردیم ... عینیت آن لحظه های خوش به خاطر همدلی تو بود،ممنون ...

   + من ِ دروغین! - ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠