زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش

53-اولین بار این حس رو زمان کنکور تجربه کردم،"حوصله نداشتم فکر کنم و به طرز احمقانه ای برام مهم نبود!" ... یعنی می دونی می تونی درستش کنی اما نمی خوای، انگار یه نیرویی نمی ذاره که بری؛ بعید می دونم حس جالبی باشه اما من حسش می کنم، درست مثل وقتایی که تو خواب خارج شدن روح از بدنم رو احساس می کنم که البته اونم جالب نیست ... بگذریم ... گاهی دلم می خواد همه چی رو به دست باد بسپارم با علم به اینکه باد نابودشون می کنه اما واسم مهم نیست،یعنی حوصله ندارم که! دستام می لرزه و به شدت عصبانیم،چند سالی میشه که اینجوریم یعنی هی خوب میشم اما دوباره بد میشم؛یعنی عادت کردم ... تنم مور مور میشه و دلم میخواد خودم رو خراش بدم، اسم کتابش یادم نیست .... زل بزنم یه گوشه،آخه شنیدم افسرده ها این کار رو میکنن و به طرز غریبی دوست دارم اداشون رو در بیارم، بری به عمق ماجرا می بینی خیلی هم اتفاق خاصی نیفتاده اما چرا خاصه! ... چه فرقی می کنه ... همین الان این قدرت رو دارم که رها شم،بدون فکر ... این همه سال فکر کردم،تمام اونایی که فکر نکردن از من حس بهتری رو تجربه کردن ... بیخودی نبوده که گفته "آسان گیر بر خود کارها" دست خودش که نیست از روی طبع این بلا رو سرت میاره ... همیشه امید داشتم،بهم میگه نا شکرم اما حقیقتش این نیست؛صرفا دیگه واسم مهم نیست یعنی اینقدر تقلا می کنم که وقتی بهش می رسم حالم رو بهم میزنه و این اتفاق همیشگیه .... حالا می خوام آروم بشینم که بعدا دلم واسه تلاش هام نسوزه ...

   + من ِ دروغین! - ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱

دست از طلب ندارم

52- شاید،شایدم نه! ... داری خودت رو می کشی واسه یه سری آدم احمق خودت رو اثبات کنی،اونا هم فهمیدن،هی تو دفترت مساله می نویسن،تو خودت رویاهات رو از جلو چشمات برداشتی؛ اونا با تو فرق دارن،خواهش می کنم مثل اونا حقیر نشو ... قبول دارم گاهی این رویاهان که تو رو بازی می دن؛به نظر میاد دستت رو دراز کنی می تونی بچینیشون اما خیلی دورن؛ باشه،دور باشن،مریخ که نیستن، تو هم که از اون آدم های تنبل بیکاره نیستی، یه ذره خودت رو جمع و جور کن؛توکل کن؛ ... نه باور کن امید واهی نمی دم،چون می شناسمت می گم، دوستی ما صحبت یه روز و دو روز نیست ... می دونم هر وقت نزدیک شدی رویاهات فرار کردن اما اوضات اونقدرها هم بد نیست؛به یه چیزهایی هم رسیدی،نگو نه که میگم دروغ میگی ... آره مثلا همون ... یه بار فکن کن جای من بودی، تنها، با کلی لجن مالی،توقعات خانواده ... اینجوری نباش،جا می مونیا ... سعی کن تنیس دو نفره رو ول کنی یه نفرشو بازی کنی ...

   + من ِ دروغین! - ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱

خصوصی

51- بازیگرها واقعا جای خودشون بودند؛ لعیا زنگنه،زیبا،دوست داشتنی،مهربان،خانواده دوست،اما چه غیر منصفانه شیربرنج خوانده شد!... فرهاد اصلانی،مذهبی مآب، بوالهوس، دروغگو و شاید نماد مرد امروزی! ... هانیه توسلی،مرموز،عصبی،دلبر،پررو! ... داستان تغییر آدم ها،اشتباهات غیر قابل جبران،هوسرانی ها،کلاه های شرعی،اعتماد بیش از حد ... خیلی وقت بود فیلم خوب ندیده بودم،با داستانی منطقی و باور پذیر اما پایانش را دوست نداشتم،عذاب وجدان برای این آدمها کافی نیست ...

   + من ِ دروغین! - ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩۱

پیام تبریک سال

50- درودی به زیبایی نام اهورامزدا،به بزرگی فلات آریایی،به بزرگی تاریخ پارس؛ هدیه به تو که از نسل کوروش و داریوشی.جشن آریایی مبارک

   + من ِ دروغین! - ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩۱