زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

یادته؟

107- وقنی میای صدای پات از همه جاده ها میاد انگار که از یه شهر دور یا از هم دنیا میاد ...تا وقتی که در وا میشه،لحظه دیدن می رسه،هر چی که جاده است رو زمین به سینه من میرسه آه .. ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم،اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام میرسم به هر چی می خوام میرسم .... وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم؟گل های خواب الوده رو واسه کی بیدار بکنم .. دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه؟ای که  تویی همه کسم،بی تو میگیره نفسم  اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام میرسم ... عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس می خوام عمر دویاره منی تو رو واسه نفس میخوام ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام میرسم به هر چی می خوام میرسم ...

 

   + من ِ دروغین! - ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱

تا قیامت دل من گریه می خواد

106- همه جا رنگ سیاه ... فرصت موندن من خیلی کمه ... سرنوشت چشاش کوره،نمی بینه ... منو می بخشه؟اگه تف بندازه تو صورتم؟اگه درشت بارم کنه؟من که میگم حق داره،زندگی چقدر می تونست قشنگ باشه،چرا این شکلی ساختیش؟ ... من کجای این داستانم که همه فکر میکنم من می تونم ولی چرا تا این حد ناتوانم؟ تو به من قدرت صبر دادی ... من قدرت جنگ را از که بگیرم؟ ... من می خواهم بسازم نه ان ساختن که با سوختن همراه است ... من تنها کسی هستم که میتونم شرایط را درست کنم،بدون انتظار از کسی ... بدون کمکی ،بدون باور معجزه ... مشکل من است،خودم ... چقدر دارایی هایم زیاد هستند وقتی پای مشکلات به میان میایند ...  تو نمی خواهی،منتظر باش که من هم نخواهم ... ببین به کجا می رسیم ... من صبورم ... خیلی زیاد تا خود قیامت صبر میکنم، حتی بیشتر ... خستگیم بالاخره در می شود،زندگی سر می شود ...

   + من ِ دروغین! - ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱

سردرد های بی امان

105- تعجبی ندارد ... سردرد هایم را میگویم،اینکه منفجر نشده بیشتر جای تعجب دارد! لرزش ریز بدنم هم عادت شده،کلا همه چیز عادت شده،دلم برای تو می سوزد و بشدت احساس ندامت دارم..حق داری به صورت تف بیندازی و هر آنچه از فحش میدانی نثار روح پر فتوحم کنی،من خرده نمی گیرم،مرگ بگیرم اگر خرده بگیرم ... حماقت من را هر دو باید پاسخ دهیم،شاید تو دردناک تر از من،حتی ... این همه غرور از چیست؟ ... این همه افترا برای چیست؟ ... دلم می خواهد بر سرت فریادی بکشم به بلندای کوه و رهایم کنی ...  می خواهم بروم و برنگردم ... بدانی کجایم اما نتوانی بدنبالم بیایی،می خواهم امتحان کنم! ... جوابش را هم میدانم تو باز رد خواهی شد،از من عبور خواهی کرد و من با او تنها خواهیم ماند ... نمی توانم فکر نکنم ... من دلم می خواهد مثل همه ذوق کنم ... محرومم، بر من حرام است!

   + من ِ دروغین! - ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳٩۱

اشک

مشاهده یادداشت خصوصی

   + من ِ دروغین! - ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱

ترس

مشاهده یادداشت خصوصی

   + من ِ دروغین! - ٩:٥۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱

اعجاز

 

102- خدایا هر لحظه دارم باهات حرف میزنم و دعا می کنم ...

   + من ِ دروغین! - ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱

یک تمنا

مشاهده یادداشت خصوصی

   + من ِ دروغین! - ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱

حدس

100- محتمل بود و قابل حدس ... خیلی ها بهم هشدار داده بودند؛منم سعی کرده بودم باور نکنم،مثل اسکارلت دائم میگفتم بعدا و اون بعدا بالاخره تا حدی خود نمایی کرد و در هم شدن ها و کج خلقی ها تازه فقط با یه احتمال ... دلم گرفت ... مثل همیشه ... نکنه تو هم مثل من یه روزی این احساس تنهایی رو داشته باشی؟بهت گفته بودم به خاطر من نه به خاطر خودت جور دیگه ای باش از جنس دیگه ای ... هنوز امیدوارم ... می دونم خدا واسم خوبی می خواد اما خدا هم می دونه که من خیلی خسته ام می دونه که به خاطر تو سر پا موندم ... اگه تو تاج سر نباشی من تاب ندارم ...

 

   + من ِ دروغین! - ٧:٢٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱

حرف های دل هیچ کس

99- نمی دونم چرا بازی داره اینجوری پیش میره،نمی خوام بهش فکر کنم،واقعا خدا اینجوری دوست داره،می تونست یه جور دیگه مهره ها رو بچینه،اما حال کرده این جوری باشه،کاریش نمیشه کرد... میگن دعا کنین،من همیشه گفته راضیم به رضات،اما انصافا نمیشه رضات یه کوچولو شادی آفرین بخش تر باشه؟ ... دیگه کسی به حل مشکل من فکر نمیکنه،واسه کسی آشتی مهم نیست،انگار همه اینجوری راحت ترن و واقعا چه فرقی داره من چه جوری راحتم،مشکل شخصی منه! ... من به این مشکلات شخصی عادت کردم ...

   + من ِ دروغین! - ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱

یلدا

98- هر چی فکر میکنم یادم نمیاد فال حافظ شب یلدام چی بود،فقط یادم میاد از واسه همه بدتر و ناامیدانه تر بود ... و من با چشمان وق زده به دهان پدر چشم دوخته بودم ... روزها گذشته و چه فرقی میکند ... هنوز سردمه،هنوز منتظری گوشی برداشته شود و من باشم و نمی دانم اینبار باید از چه عذر خواهی کنم، نمی دانم خطایم دقیقا کدام است ... سکوت دربرابر همه حرفها؟ هفته ای یکبار زیاد است،حق با توست،برای من یک لحظه هم زیاد است،از سرم زیاد است! من آخه چه حقی دارم؟! ... چه اهمیتی داره ... عادت دارم ... یک کار مفید ... از من بعید بود.حتی در حد پیدا کردن بارونی ... باور کن ... بدبین نباش ... مور مور میشم ... فقط می خوام بنویسم ... دروغ نگو ...  

 

   + من ِ دروغین! - ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ دی ۱۳٩۱

نوشته هایی که لزوما کسی فاعلشان نیست!

 97- تو بخند،نمی دانم چگونه، معجزه باش و بخند،مرا نگاه نکن،من به اندازه تمام برفها سردم،به اندازه تمام روحا ها بی روح و یخ ... من از همه بدترم،من از همه پر اشتباه ترم،من به امیدهای واهی معروفم من به شبهای تاریک وابسته ام من به بیخوابی و اشک،من به همه تلخی ها بسته ام،تو مرا نگاه نکن،سرشار باش،از زندگی،از سلامت،از صلابت،از نه نترس! مثل من نباش،دنیای من زیبا نیست ... من با رویاهایم آنچنان فاصله ای دارم که شیطان با بهشت ... نگرانم نباش،نه تو نه هیچ کس دیگر ... دلم میگیرد در هوایی که ... هر هوایی باشد فرقی ندارد ... من دلم میگیرد،حسودی میکنم،دلم خوشی ها را نمی خواهد... خسته ام انقدر با شادی دیگران شادی کردم و همه در شادیهایم گفتند بی موقع ... من هیچ ندارم به تو هدیه کنم... من بی لیاقتم،مادی گرایم،خودخواهم،پرروم،بی معرفتم،قدر نشناسم،وابسته ام،تنبلم،نامرتبم،بدم،ولم کن ... خدایا چرا دنیا پایان نیافت؟ ... من شادی های خود را مخفی میکنم مبادا کسی به آن خوشی دست نیابد و در دل حسرت بخورد، با من چه میکنند؟شادیهای خود را در صورتم تف میکنند و می گذرند ... چقدر هوا خوب و عاشقانه است،چقدر آدم دلش آش رشته چالوس میخواهد... اما نه،من لیاقت ندارم ... من تشکر کردن بلد نیستم،حیف محبتی که به من شود ... از من سو استفاده کنید اما برای لحظه ای با من بخندید،التماس میکنم... هیچ کس نفهمیدم ... دلم میخواهد تمام شوم،تو آغاز شدی ... همه از من عبور کردند و... دیگر تو هم نخواهی خواست درست کنی،تو دلخوشی پیدا کردی که آرزویش را داشتی و من ... کاش عصر که می خوابم بیدار نشوم ... آرزویت را ندارم،من لیاقتت را ندارم

 

   + من ِ دروغین! - ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ دی ۱۳٩۱

تو،تو،تو

96- میخواهم کر باشم و کور،نه ببینم نه بشنوم ... سرد است،انگشتانم یخ بسته اند... تو هستی و همین بودن تو دلیل بودن من است،آب سر بالا میرود.بگذار هر جا میرود برود.بگذار همه بگویند نباید اما من یک تنه می دانم که باید! من به تو ایمان دارم تو معجزه گر زندگی منی! دروغی بزرگ که این روزها به خود میگویم و تو هم میشنوی،اما چاره ای نیست .. من عادت کرده ام که برای شادیهایم محتاط باشم و برای دیگران بی چشمداشت شادی کنم،غرق لذت شوم از خبرهای خوشی که از دیگران میرسد و در خبرهای خوش خودم بترسم از پوچ شدن از فر ریختن،از شاد نشدن دیگران ناشاد شوم... من عادت کرده ام ناخواسته باشم،ناخواسته باشم و نا خواسته باشم!  تو هم یکی مثل همه،تو هم مرا رها خواهی کرد در تنهاییم،مگر تو چه فرقی داری؟ دل بستن من از ناچاری من است اما تو هزار چاره داری ... سالها عشقت مرا اسیر میکند و تو به سادگی عبور خواهی کرد این معنای زندگی من است که عادت کرده ام به تمام نا ملایمات و احمقانه صبوری کرده ام و کوشیده ام دلی نشکند فقط خود را شکسته ام و همیشه محکوم بوده ام به غرور،به همه صفات بد! من برای آرامش سکوت کرده ام و هر توهین ریز و درشتی را شنیده ام و همه گفته اند که به آنها به واسطه من ظلم شده که من بد کرده ام و من همیشه عذر خواسته ام،همیشه خوبی خواسته ام، من به هزار مشکل روحی مبتلا،برای که چه فرقی میکند دردهایم درمانی ندارد؟

 

   + من ِ دروغین! - ۸:۳٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ دی ۱۳٩۱

من و من و من

95-... هیچی مثل احساس تنهایی خوره وجود نیست ... شبهایی که قبل از خواب به این فکر میکنی که این همه تنهایی از چیست؟ ... اتفاقات زیادی افتاده،اما حس تنهایی من بشدت افزایش پیدا کرده ... تو پیله خودم فرو رفتم ... واسه ما کسی ذوقی ندارد،این رو نمی شه تکذیب کرد.یادم دادن خودم هم محتاط ذوق کنم،شادیهامو باور ندارم! ... من دارم روزهای خیلی خوبی رو میگذرونم،روزهایی که خیلی منتظر آرامشش بودم اما کسی نمی خواد این حس رو باور کنه ... من باور دارم!!!! ...

 

   + من ِ دروغین! - ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ دی ۱۳٩۱