زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

مرگ پایان کبوتر نیست ...

68- ... 9 سال تمام شد و من هنوز با یادآوری صدایت،گلویم می گیرد؛ با یاد خاطراتت اشک در چشمانم حلقه می زند.می خواهم بدانی تا همیشه به یادت هستم. کاش بیشتر صدایت کرده بودم "مامان بزرگ "... و بیشتر شنیده بودم "نوچی جانم" ... حیف ... روحت شاد

   + من ِ دروغین! - ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۱

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

67-در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود    از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

ت؟

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد                          وجود نازکت آزرده گزند مباد

د؟

در میخانه ببستند خدایا مپسند                     که در خانه تزویر و ریا بگشایند

دوباره د؟

درد ما را نیست درمان الغیاث                           هجر ما را نیست پایان الغیاث

در میان ابیات گم نمی شوم که رها می شوم.چه تمرین خوبیست برای این ذهن هزار پاره ی من؛خود را صیقل می دهد،آرام و قراری می گیرد و در پستوی نهانش به یاد روز هایی که "یاد باد آن روزگاران یاد باد" پی بیتی شایسته می گردد.شاید لحظاتی هر چند کوتاه فراموش کند:" مسلمانان مرا وقتی دلی بود/که با وی گفتمی گر مشکلی بود"

   + من ِ دروغین! - ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱

هان ای دل عبرت بین بر دیده نظر کن هان

66قسمت، چه واژه عجیبیه ... گاهی به خودم میگم فرار از مسئولیت اتفاق هاییه که سرمون میاد،اما گاهی می بینم که سر مسائلی هر چی بالا و پایین می پری نمیشه و یه سری دیگه اینقدر راحت اتفاق میفتن که باورت نمیشه ... اعتقاد بهش هیچ وقت باعث نشده برای خواسته هام تلاش نکنم،اما همیشه بعد از هر ناخوش احوالی گفتم قسمته دیگه.نمی جنگم،یعنی راستش به خیالم نباید واسه هیچی اصرار کرد،حتما خدا بهتر می دونه چی به چیه،من توکل می کنم و میرم جلو، هر چی بشه حتما بهترین چیزی بوده که می تونسته بشه،شاید امروزم رو داغون کنه اما حتما از یک فاجعه بزرگتر نجاتم داده ... حرف نیست ،دیدم، لمس کردم و راضیم ... حالم خوبه و دلم تنگه...

   + من ِ دروغین! - ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩۱