زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم

81- چند روزی می شود که میان چرک نویس و تایپ، کلمات به تمامی خط می خورند.نمی دانم از خوبی حال است یا خرابی دل.انگار نوشته هایم حس ندارند.روح ندارند و تو گویی اعتقادی هم ندارند! ... دائم می نویسم و پاره می کنم؛ تایپ می کنم و پاک می کنم ... اینها را گفتم که یادم بماند می خواستم که اینجا باشم اما ذهنم یاری نمی دهد... در هفته گذشته خلوتی برای خود نگذاشتم،از ترس بوده یا از هوس نمی دانم اما خوب بوده، برایم آرامش ارمغان آورده و من باز خودم را می جویم و می پویم ...

 

 

   + من ِ دروغین! - ٩:٤٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۱

و من آن روز را انتظار می کشم

80- می پرسی که چرا تصمیم نمی گیرم، واقعا نمی بینی که چقدر در تلاشم که تصمیم بگیرم ولی هر بار درست در لحظه ای که گمان می برم اخذ تصمیم کرده ام برگه ای رو می شود و یا کسی،حرفی،حدیثی پیش می آید ... به خیالت که آسوده ام؟ ... من بزرگ شده ام؛ من پا به پای این روزها بزرگ شده ام، تو که می دانی چرا باز می پرسی... من که ثابت کرده ام، تو که میدانی ... من آن سرخوش سالهای پیش نیستم که ... من این روزها از تصور آن روزها متعجب می شوم ... وقت تلف کردن است در این خرابه ها به دنبال خوش بختی گشتن؟ بیهده است خیال کلبه ای بر سر این آوار؟ من که برج نمی خواهم بسازم، کلبه ام دریغ است؟ ... چرا کسی با من یا علی نمی گوید؟ حق دارید؛شما داخل گود مصیبتِ من نیستید که آوار چشمانتان را کور کرده باشد شما در هوای پاک نفس میکشید و بینی مرا خاک پر کرده است ... شما می دانید زندگی جای دیگری جاریست و من در هراسم که  خارج این گود حیات نیست ...

 

   + من ِ دروغین! - ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۱

کاش بامداد غروب نمی کرد

قصه نیستم که بگویی

                              نغمه نیستم که بخوانی

                              صدانیستم که بشنوی

                              یاچیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی

 

                                    من دردمشترکم

                                     مرافریادکن

 

 

   + من ِ دروغین! - ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۱

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد

79- چقدر دوست ندارم وقتی دوستم ناراحت است؛ چقدر تلخ است پف غم انگیز چشمانش؛ چقدر بی رنگ است لبان بدون لبخندش؛ چه دلخراش است صدای بدون آهنگش  ... من این روزها حال عجیبی دارم، نمی دانم این آسودگی از چیست اما دوست دارم خنده را با همه قسمت کنم، افسوس که تو از دستم سهمی از لبخند هم نمی گیری...

 

   + من ِ دروغین! - ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۱

نکته سر بسته چه دانی،خموش

78- وقتی می گه " به اندازه کافی در حق تو لطف کردم که شرمنده خدای خودم نشم" چند تا نتیجه گیری داره؛ یا معنای کافی رو نمی دونه، یا نمی دونه به چه کاری می گن لطف کردن،یا شرمنده شدن رو بلد نیست یا اساسا به خدا اعتقاد نداره؛ من که تا حالا جمله به این بی مفهومی نشنیده بودم!

 

 

   + من ِ دروغین! - ٦:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۱

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت ...

77- دبیرستانی بودم و عاشق ادبیات،آن روزها پر از هیجان خواندن کتاب و نوشتن ... معلم انشا آن سال خانم اشراقی بود؛ ما معتقد به تراوش ذهن و او معتقد به اصول نگارش.خوب یادم هست نوشته زهرا را که در باب انتظارش برای مرگ بود و تعبیر به انتظار برای ظهور شد! و رعایت نشدن علائم نگارش عامل کاسته شدن از نمره اش. ما می خواستیم ایده دیده شود و او حق داشت،چرا که وظیفه اش آموختن مطلب دیگری بود؛ این ما بودیم که داستانمان متفاوت بود. هنوز هم ساده نگاری را نیاموخته ام ،علائم نگارش را نمی دانم و نمی توانم خود را ملزم به رعایت چارچوب کنم.گاهی مدتها به دنبال واژه ای می گردم که مرسوم نباشد اما مفهوم باشد.نوشته هایم معمولا گویا نیست ولی زندگی مرا مکتوب می کند و من ِ دروغین را خلق ...

 

پی نوشت: مهر که می آید دلم برای معلم هایم تنگ میشود؛ برای ادبیاتی های عزیزانی که همیشه اینگونه فکر کردنم را مدیون آموخته های ایشانم: خانمها: خمسه،رزاقی و عاکفیان.

 

   + من ِ دروغین! - ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱

هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست

76- یک لیوان چای دارچینی داغ ، با توت خشک تواضع ... یک قوری قدیمی که نقش گلدان را به خوبی ایفا می کند! ... خوزه که به پهنای صورتش به من لبخند می زند ... دیوان حافظ که اگر نباشد صبح دمیده نمی شود ... صدای فکس که دائم نوید کار می دهد،صدای پرینتر که باز هم از کار می گوید و من؛ نشسته پشت میز کاری که دوستش دارم؛ همه چیز چقدر خوب است. چه اهمیت دارد بیرون این محیط دوست داشتنی چه جنگ اعصابی در جریان است، خوشبختی در همین لحظه است ...

 

 

   + من ِ دروغین! - ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳ مهر ۱۳٩۱