زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

این حس قشنگو مدیون تو هستم!

114- نمی ذارم حس قشنگمو به هم بریزین! ... شما به کیش خود باشید و من به دینتان کافر ...

   + من ِ دروغین! - ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٢

قصه نیستم که بگویی

زنگ زد بهم،داشت گریه می کرد،پرسید یعنی واقعا واسه خدا اینقدر سخته؟ .. فهمیدم که باز داستان همیشگی گله گذاری از زندگی است.نمی دونم چرا اینقدر سر جنگ دارد. چرا همیشه توی رویاهاش زندگی میکنه،بد نیست واقعیت رو هم ببینه؛دختر جان زندگی همینه! منو یاد دن کیشوت میندازه و آسیاب های بادی ... نمیشه عوضش کرد،چند ساله انرژی گذاشتی و نشد؟ همش منتظری بشه،یه آرزو،معجزه،چه می دونم ... اینجور داره خیلی اذیت میشه.دلم میخواد کمکش کنم،اما وقتی پای حرفاش میشینم منم گاهی اشکم درمیاد ...  

   + من ِ دروغین! - ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢

گلی نچیند ز بستان آرزو حافظ

112- کاریش نمیشه کرد ... بهش فکر نکن،می دونم دلت می خواد،اما اونچه که دلت میخواسته کی شده که این بار دوم باشه؟ ... نه ناشکری نمیگم کنی،می دونم خدا خیلی هواتو داشته و همیشه وقتی حواست نبوده خدا هواتو داشته،اما اینم می دونم که یاد نداری چیزی رو همون جور و همون موقع که خواستی بدست آورده باشی،شاید بعدا بهترش نصیبت شده باشه اما خوب می دونی که .. اصلا به من چه .. برو باز تقلا کن .. هیچکی جز تو پایه نیست،مهم نیست ... حتی دیگه واژه صلاحته کاربرد نداره ... قسمتته .. اون همکارت کی بود که همش میگفت همه چیزو خدا از قبل نوشته،شاید خیلی هم بی راه نمی گفت! ... بمون سر خونه زندگیت،سخت هم نگیر،داغونه دیگه،به همه سخت میگذره،تو هم روش ... حتما میگی می دونی که میتونه خیلی بهتر باشه اما می بینی که نمیشه ... شاید بعدها ... مهم اینه که الان عمرا!!! ... می دونم تنهایی ...

   + من ِ دروغین! - ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٢