زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

هر چه پیش آید

120- همیشه خواسته یا ناخواسته از اتفاقای خوبی که برای دیگران میفته خوشحال میشم،مخصوصا اگه طرف برایم مهم و عزیز باشه که بی صبرانه منتظر اتفاقاتی خوبم براش و چقدر دعا میکنم که اونی که می خواد بشه و شاد باشه و همش میگم خدایا بخنده،خدایا دلش شاد شه و بارها درکمال تعجب دیدم اتفاق افتاده و اصلا فرقی نکرده. یعنی من الکی اینقدر ذوق داشتم؟ یا آدما واسه هیچی بلد نیستن خوشحالی کنن و من الکی سرخوشم،به خودم میگم این یکی دیگه سرحالش میاره،اما میبینم جوابش اینه: اونی که میخواستم نشد..همیشه پی یه اتفاق دیگه ... اما می دونم،دیگه دارم باور میکنم بعضی از آدمها اینقدر منفی شدن که هیچی نمیتونه خوشحالشون کنه.نه پیشرفت درسی نه کاری شاید حتی ... شاید،اونم باید امتحان کرد و دید ... به خودم میگم ... بیخیال که به خودم چی میگم.من حتی از شاخه گل به وجد میام و جالبه انتظار هم همینه! من باید ذوق کنم،به وجد بیام،تشکر کنم،قدردان باشم!! من هم هستم ... هر کسی هرجوری میخواد باشه ... به نظر من خیلی از اتفاقای اطراف میتونه خوشحالمون کنه،چرا که نه؟ ... همش غصه نیمه خالی رو بخوریم؟که چی؟ ... من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است!

   + من ِ دروغین! - ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢

 

-بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم.اما دلیل نمیشه که ...

-تو رو خدا غر نزن

-اگه با تو هم درد دل نکنم با کی کنم؟

-با من.راست میگی.بذار منم به یه دردی بخورم.بگو عزیزم بگو ...

-

   + من ِ دروغین! - ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢

 

118-به دنبال چه هستی؟معجزه؟تغییر؟ ... هنوز باور نکرده ای زندگی همین لحظه هاییست که تو در انتظاری؟ ... او رفت به همین سادگی.تو خواستی که برود و باید هم همین را می خواستی اما چرا به دنبال جانشین میگردی اونم به این سرعت.با خودت داری چی کار میکنی.خوب معلومه رها کردن سخته اما چرا قبول نداری که کار درستی رو انجام دادی.اون اگه می خواستت ... شایدم می خواست اما به صورت هلو برو تو گلو ... این همه سریع دل بستن و شک کردن نابودت میکنه.یه روز عاشق میشوی و یه روز طرف را با فحش شست و شو می دهی.تا کی؟ ... مگه بیست ساله ای هنوز؟ازدواج مهم نیست.آرامش تو مهم است.اجازه داده ای سو استفاده شود از روحیه لطیف و قلب مهربانت.میدانی؟ ...

   + من ِ دروغین! - ٦:٥٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٢

 

117-فقط می خوام بنویسم.تند و تند ... دلم درد میکنه.دلم تنگه.احساس میکنم وزنه بهم وصب کردن و میگن باید قهرمان شم... از اینکه همیشه بگی مهم نیست،ایراد نداره.فدای سرم،از اینا خسته ای؟ می فهممت.اما مگه چاره ای داریم؟ میدونی خود من چقدر همین حرفا رو واسه خودم تکرار میکنم.چون عرضه کار دیکه ای ندارم.وقتی حال جنگ ندارم از باختن هرگز تعجبی نکردم.همیشه گفتم مهم نیست.ارزشش رو نداره و کم کم بی ارزش ترین حقیقت زندگی خودم شدم،،همیشه خندیدم.خیلیا فکر میکنن من سرخوشم اما من حوصله نخندیدن رو هم ندارم.حوصله محبت نکردن.اخم کردن.شاید از کسی هم بپرسین و بگه من سگم... شاید.چرا که نه .. دلم می خواد،راستش دلم هیجی نمی خواد.حتی نمی خوام این روزها برم.چون در لابه لای همین روزها اونقدر حس خوب داشتم که از رفتنشون می ترسم ... احساس تنهایی احساس مهمی نیست... من .. من چی؟ ... دوستی ندارم... همش دروغه ... همه از آدم استفاده میکنن.منم از اونا ... وقت ندارم.بهشون فکر کنم ... باید یه چیزی مینوشتم ...

   + من ِ دروغین! - ٦:٢۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢