زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

دل نوشت

124- ذهنم پر از حرفه اما تا پسورد را وارد میکنم همه چی یادم میره.دلم میخواد بنویسم.چند ماهی میشه خلوتی نداشتم.همیشه حضور دلگرم کننده ای بوده و من خوش بخت بودم.می دونم اگه سر بچرخونم گرفتاریها رو میبینم.اما نمی خوام.واقعا نمی خوام.نه که نباشن.اوضاع خوبه.می تونست بهت باشه و همین توانستن و نشدن ازارم میده.خودم مرددم که درست فکر مکنم یا نه.اینقدر کلافش یردرگمه که واقعا خسته میشم از باز کردنش.جنبه های مختلف و آدم های بی جنبه.

راست میگه دلم برای خودم لک زده! زندگی شور و حا خاصی داره اما می تونه بهتر باشه.باید دور و برم رو شاد کنم اما کسی کمکم نمیکنه.اونی که باید حاضر باشه همیشه غایبه.احساس میکنمدست تنهام و این باعث شده همیشه فکر کنم دارم می جنگم در حالی که جنگی در کار نیست.همه چیز میتونه با آرامممممش حل شه اگه بخوایم که انگار این اگه خیلی پررنگه ...

نمی خوام کسی ازم بدونه.نمی خوام از کسی بدونم اما همش توی بمباران دانستن ها قرار میگیرم.دلم مسافرت میخواد.شمال.فقط شمال.با کیش.دلم دریا میخواد.اما شمال رو بیشتر.پارسال همین موقع ها بود که کیش بودم و عالی بود.عالی عالی و باز هم عالی.با اینکه حالم گرفته بود خیلی خوش گذشت.تونستم ذهنم رو آروم کنم و بهش فکر نکنم.کاش ...

نمی خوامبنویسم.د عین حال دلتنگ نوشتنم.نمی خوام از خودم بگم از شرایط جدیدم تو زندگی.از دلمشغولیهای جدیدم

   + من ِ دروغین! - ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٢