زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

این روزهای سال 94

مانده ام که اگر توان نوشتنم نبود با این همه حرف تاب تحملی میماند؟

پونه ی زیبای من،این دفترچه مجازی تبدیل شده به حرفهای من و تو،به نوشتن من برای خودم اما خطاب به تو،که هر نوشته ای را گویا مخاطبی باید و چه کسی نزدیکتر از تو که مادرت روزگاری نه چندان نزدیک و شاید نه چندان دور محرم تمام تنهاییهایم بود و این روزها فاصله ای گرفته ایم به اندازه تمام حرفهایی که گلویم را فشار میدهد.مادرت را نمیدانم اما مرا برایش جایگزینی نیست که ما باهم،با همان کتانیهای سفید و آن حال و هوای جوانی با هم بزرگ شده ایم و چه کسی را یارای آن است که این همه سال را ادراک کند؟

این روزها پرم از احساسات ناهمگون در تلاطمم میان شور و اشک... در میان انبوهی از ندانستن و دانستن.خواستن و نخواستنهای پی در پی، تو میدانی چرا؟

بهانه پشت بهانه،شاید هم نه حقیقتیست که به گوش من نا آشناست.بی هیچ قضاوتی باید برایت بگویم اما انگار توانم نیست.

   + من ِ دروغین! - ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤

عجیب

      نمی دونم من چرا این آدمها رو درک نمیکنم.موندم من عجیبم یا اینا.من اشتباه میکنم یا اینا.نگو که هر دو میتونیم راست باشیم.مگه میشه جمع ضدین؟ دغدغه ها،تفکرات،رویاها ... پونه من هنوز همون دخترک بیست ساله ام که تنهاتر شده، هنوز خودم رو توی همون دغدغه ها میبینم.اما بیست ساله های امروزی خیلی با منِ آن روزها فرق دارند. نه اصلا همدیگر را نمیفهمیم ... این نسل هم از من پیشی گرفته و من جامانده ام انگار. من دروغین شده ام به حقیقت ... پونه تو کجایی؟ کفشهای کتانی مادرت کجاست؟بگو به پا کند تا بدویم.بدویم و بدویم ... اما نه مادرت هم حتما از من دور شده،شاید،شایدم نه ...

مهرین ماه تمام معنای حیات من است. میدانی؟

   + من ِ دروغین! - ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤

کسی مرا به نوشتن وا میدارد

پونه دل تنگم،دل تنگی رهایم نمیکند.شاید من او را سخت در آغوش گرفته ام،کسی چه میداند.دوستش دارم انگار...

چقدر درد دارد این دلم،چقدر زود خسته میشود این روزها ذهنم،ماهی در آسمان دارم که به پاس حضورش دنیا را دگرگون می بینم،اما رهایم نمیکند.کاش میفهمیدمش.کاش می فهمیدم.کاش میشد زندگی را برمبنای کاشها نچید...

پونه مادرت کجاست؟مادرت را همیشه کم میاورم.خنده اش را.آغوشش را..

 

   + من ِ دروغین! - ۸:٥۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤

گرم یا آوری یا نه

حرفها را باید خورد

   + من ِ دروغین! - ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ فروردین ۱۳٩٤