زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

تخلیه

110-حتما با کلی غلط میشه اما مهم نیست فقط مس خوام بنویسم و خودمو سبک کنم ... از صدای خوای که میاد از این همه صدای سکوت ... می خوام فقط بنویسم بدون اینکه بخونم دارم چی میگم ... دلهره شبهای امتحان دیگه نیستند به یه بی تفاوتی مرگبار رسیدم از این همه به هم خوردگی ها بدم میاد.دلم میخواد یه روزی از تک تکشون لذت ببرم اینجور به هم رختگی باعث عذابه منه ... تنها دانشجو بودن بدون کار و هزار مسئله دیکه ... تنها زندگی کردن کالب خوندن و قدم زدن.قهوه نوشیدن.بدون زنگ صبح ... مهمونی گرفتن بدون اندیشه واهی ... خندیدن بدون پس زمینه درد... آغوش مادرم ... دلم گریه یه بچه رو می خواد ... دلم خنده یه نی نی می خواد ... بدون تفکر به آینده سیاه ... دلم یه شغل جدید می خواد بدون توجه به درامد ... دلم یه صدای شاد می خواد ... از اقتصاد بیزارم از همه درسام بدم میاد ... دلم می خواد سیمین بیاد دنبالم بریم چیتگر فقط بخندیم نه من غصه باشم نه اون .. دلم میخواد دور حوض بشینم چای شکلات بحورم بدون خاطره ای که دوستش نداشته باشم ... دلم می خواد بخوابم بدون اینکه این همه خواب ببینم ... دلم میخواد گریه کنم بی هراش شنیده شدن ... دلم می خواد خونم تمیز باشه.هراس از سرزده اومدن نداشته باشم.دلم می خواد نترسم... نه عین بچگیم م یخوام بزرگ باشم و نترسم ... دلم آدم برفی می خواد ... دلم یه عروسی می خواد بی اندیشه حجاب! ... دلم یه قلم میخواد بی هراس خوانده شدن ... دلم حسینیه ارشاد می خواد ... دلم شمال می خواد بد جوری هوای شمال رو می خوام... بوی دریا می خوام ... وای خدایا ...

   + من ِ دروغین! - ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱