زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است/کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

١۶. عجب بارونی میومد ... من درسته بالاجبار زیر حجومش قرار گرفتم اما بی نهایت لذت بخش بود،احساس میکنی آسمان هم دل گرفته اش را درست مثل تو باز میکند، باران که میبارد نا خودآگاه صدای شجریان در گوشم طنین می اندازد:در شبای تیره چون زلف یار ... باران که می بارد انگار خاک دلم را هم می شوید و حس سر زندگی دارم، با همه نا ملایمتی های اطراف و همه گره ها باز هم لبخند می زنم، مرگ نیست که علاج نداشته باشه،ممکنه سخت باشه اما قطار زندگی داره میره ... وقتی با خودم خلوت میکنم بیشتر می فهمم چقدر از معنای واقعی زندگی دورم، دور شده ام،یادم رفته فقط یه مسیره که باید به چیزهای دیگه فکر کرد ... وقتی سنگی زیبا تاریخ طلوع و غروبمان را به نمایش عموم بگذارد دیگر چه فرقی میکند چه داشته ایم و چه خوانده ایم و چه و چه و چه ... زیادی دارم سخت میگیرم،می دونم ... آره راسته،اما ... من یه مشکلی دارم که همیشه داشته ام و انگار خواهم داشت و همون باعث میشه ... بگذریم ... آیین تقوا ما نیز دانیم/لیکن چه چاره با بخت گمراه ...

   + من ِ دروغین! - ٧:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧