زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

دلا مقال چنان کن که گر زبان شود الکن/هزار بلبل دستان ترانه ات خواند

٢٨-اینقدر حرف هام رو تو دلم نوشتم که دیگه دستم با این حروف آشنایی ندارن،انگار کلمات از دستم فرار می کنن و نمی خوان گرفتار صفحه کلید و دنیای وبلاگ بشن،انگار دیگه خودم نیستم یا من دروغین دیگه من نیست، نوشته های قدیمیم واسه خودم جدید شدن،اصلا نمی دونم باید از کجا شروع کنم؛از ....

"سفر به انتهای شب "رو بالاخره تموم کردم زمانی که این وبلاگ کاملا فعال بود خوندنش رو شروع کرده بودم ولی نیمه رها شده بود و واسم تموم کردن یه کار نیمه خیلی دشوار بود،دوباره از اول شروعش کردم و این بار به پایان رسوندمش اما اونی نبود که می بایست، بر خلاف جلال آل احمد که معتقده "بیگانه"ی "کامو" بی اعتناست و بهت زده و سفر به انتهای شب با اعتناست و کلافه؛ من نثر کامو رو و الخصوص "بیگانه" و "سقوط"ش رو خیلی دوست دارم و بیشتر باهاش احساس نزدیکی دارم ...

"روح با کلمه راضی میشود، ولی تن فرق دارد،راحت نمی شود خوش حالش کرد..."

"پشت سر هر موسیقی باید سعی کرد آن آهنگ بدون نت را که برای ما ساخته شده شنید، آهنگ مرگ را."

"در واقع مرگ یک کم شبیه ازدواج است"

در کل ایده اولیه این کتاب همانند سقوط است و یا شاید "شوخی" میلان کوندرا مثال بهتری باشد،دقیقا! ... شوخی هایی که جدی گرفته می شوند و حادثه هایی کاملا ساده که مسیر را دگرگون می کنند،درست مثل زندگی ...

خودش بهتر می گوید:"خلاصه همه چیزش از سنگدلی حکایت می کرد،ولی نه زیاد از حد،سنگدلی بوسه پذیر،تلخی پنهان مثل تلخی شراب رن که نمی شود به هر حال دوستش نداشت."

نه چون همه کتابها را باید خواند که چون زیباست بخوانیدش!

   + من ِ دروغین! - ٦:۳٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩