زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است همواره مرا کوی خرابات مقام است

41- چقدر فرق هست بین زمانی که خودت غم داری و زمانی که بهترین دوستت غم داره. وقتی بهت میگه تنهاییش یه چوبه که پاش بهش با کش بسته شده هر چی دور میشه،درست وقتی که یادش میره کشی هست با سرعت به سمت چوب کشیده میشه و دوباره تنهاست؛ می فهمیش؛ حسش میکنی اما می تونی خیلی عاقلانه واسش توضیح بدی که اتفاقی که افتاده به نفعش بوده! یک لحظه خودت رو تصور میکنی و میگی عزیزم می دونم خیلی سخته اما محال نیست؛ ممکنه همراهش گریه کنی اما نظرت عوض نمیشه؛ کاش آدم جای خودش هم همین قدر منطقی بود ... "فکر نکردی من چه می کنم تو این همه تنهایی خالی؟فکر نکردی معنی لحظه های من چی میشه؟ چه راحت تموم شد. خودم خواستم هیچ بهش فکر نکنی ... کی این قوانین رو گذاشته؟ ... دل تو خوش، دل من هر چی؟ ..."

   + من ِ دروغین! - ٧:۳٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠