زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

من و انکار شراب این چه حکایت باشد

70- سرم درد می کند مثل خیلی از روزها. انگار باز هم شب جنگیده ام؛تمام شب؛ ساعت که زنگ خورد تمام هوشیاریم ناگهانی بازگشت و سر دردم شروع شد. نمی دانم از این همه هجوم چه می خواهد ... آن قدر در خانه مانده ام شهر را فراموش کرده ام! ... نان سنگک تازه،مربا،خامه،شیر، از این بهتر مگر می شود؟ ... کمی بعد یک لیوان چای تازه دم،هوای خوب،سکوت، به کتابخانه می ماند ... پنجشنبه عروسی حسنا بود و عروس مرا چقدر یاد خودم انداخت و چه لذتی! همه چیز خوب است. سرم سنگین است،نمی دانم درد است یا منگ است اما من خوبم،حالم را می گویم؛ ... همه گفتند عوض شده ای،اما هیچ کس نگفت بهتر شدی! 8 سال گذشته مگر می شود همان دخترک مانده باشم؟ ... صدای فکس سر دردم را بیشتر می کند ... چقدر مژگان را دوست نداشتم ... دلم یک لیوان چای دیگر می خواهد،نوشیدنش سرم را بهتر میکند،انگار ذهنم پر شده! ... نمی گویم کاش عروسی تو باشد،کاش خوشبختی تو باشد.کاش یک روز پیامکی بیاید و تو نوشته باشی؛ دوست خوبم امروز احساس خوش بختی لحظه ای رهایم نکرد ...

   + من ِ دروغین! - ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱