زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول

75- چند سال گذشته؟ حساب که بکنی می بینی 21 سال! ... بیست و یک سال پیش درست در چنین روزی،مقنعه سفید بر سر، روپوش خاکستری بر تن، کیف کوله بر پشت،رهسپار دبستان ایمان ... از زیر قرآن رد شدم، با دعای پدر، دست در دست مادر برای اولین جشن شکوفه ها که نسل ما رقم زد ... خاطرات فراموش نمی شوند ... من پیشتر خواندن و نوشتن را آموخته بودم، و پر از شور و ذوق آموختن... معلم ما را با مداد رنگی ها به حال خود گذاشته بود، گویا مدرسه در جشن شکوفه ها همان آمادگی بود و من این را دوست نداشتم،بغل دستیم مداد رنگی های خودش را استفاده نمی کرد و دائم به وسایل من دست می زد؛ من حوصله اینجا بودن را ندارم ... از پنجره مادرم پیداست؛چرا من پیش او نباشم؟! و گریه ... معلم مرا به مادرم سپرد و اولین روز مدرسه برای من پایان یافت ...

 

   + من ِ دروغین! - ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱