زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت ...

77- دبیرستانی بودم و عاشق ادبیات،آن روزها پر از هیجان خواندن کتاب و نوشتن ... معلم انشا آن سال خانم اشراقی بود؛ ما معتقد به تراوش ذهن و او معتقد به اصول نگارش.خوب یادم هست نوشته زهرا را که در باب انتظارش برای مرگ بود و تعبیر به انتظار برای ظهور شد! و رعایت نشدن علائم نگارش عامل کاسته شدن از نمره اش. ما می خواستیم ایده دیده شود و او حق داشت،چرا که وظیفه اش آموختن مطلب دیگری بود؛ این ما بودیم که داستانمان متفاوت بود. هنوز هم ساده نگاری را نیاموخته ام ،علائم نگارش را نمی دانم و نمی توانم خود را ملزم به رعایت چارچوب کنم.گاهی مدتها به دنبال واژه ای می گردم که مرسوم نباشد اما مفهوم باشد.نوشته هایم معمولا گویا نیست ولی زندگی مرا مکتوب می کند و من ِ دروغین را خلق ...

 

پی نوشت: مهر که می آید دلم برای معلم هایم تنگ میشود؛ برای ادبیاتی های عزیزانی که همیشه اینگونه فکر کردنم را مدیون آموخته های ایشانم: خانمها: خمسه،رزاقی و عاکفیان.

 

   + من ِ دروغین! - ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱