زندگی مکتوب من ِ دروغین


مکتوبات من دروغین، یادداشت های روزانه از زندگی من نیستند. اینجا از زندگی من دروغین خواهید خواند.

من به گوش خود از دهانش دوش/سخنانی شنیده ام که مپرس

85- گاهی میشنوی اما باور نمیکنی ... همش می خوای بگی بد متوجه شده ای،برداشت تو غلط بوده،منظورش این نبوده،بد بیان کرده،اصلا محاله؛نه! محال نیست ... دروغ نیست ... احمق نشو! با خودت بود ... منظورش هم دقیقا همون بود که شنیدی ... بازم اگه نتونستی تصمیم بگیری دیگه گردن این و اون ننداز ... مرد باش و بگو بد بختی و این بخت ننگ رو قبول کردی! اون وقت ببین من باهات چی کار میکنم ... راست میگه دیگه مالیخولیا داری.هر بلایی سرت میاره اون وقت محبت میکنی؟میگی دیشب محکم گرفته بودتت و دستش رو مشت کرده بکوبه تو صورتت،اون وقت که میره تو اتاق در و می بنده غذا گرم میکنی و لیوان آب به دستش میدی؟ .. جالبه که برمیگرده بهتم میگه چه جور روت میشه با اون حرکتت (انگار تو بهش گفتی داد نزنه و اون به جاش اومده بزنتت!) بری پیشش و تو میگی اون چه جور روش میشه نگات کنه و او مرتیکه باز قاطی میکنه!!! بد تو برمیگردی به من میگی واقعا جدا شم؟! نه عزیزم بمون تا کامل تموم شی.ما میایم جنازت رو جمع میکنیم!!!

 

 

   + من ِ دروغین! - ۸:٢۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱