38-باورم نمیشه که از اردیبهشت هیچ مطلبی ننوشته باشم!اینقدر تو ذهن خودم می نویسم که گاهی یادم میره روی کاغذ یا در عالم وبلاگ ننوشته ام!مسخره است ... شایدم زندگی عادی تر از اونی باشه که بشه مطلبی نوشت. زندگی که نه منظورم نگاه من به اتفاقات اطراف باشه ... رئیسم از حج برگشته و احساس می کنم سبک شده ام،هوا خیلی سرد شده و این موضوع داره گیاه های نازنین من رو پژمرده میکنه،فقط سردی هوا مهم نیست به نظرم نبود نور داره ازارشون میده و من واقعا دوستتشون دارم 5 تا گلدون دارم که اگه اون سه تا از بین نرفته بودن الان 8 تا گلدون داشتم ... دارم چرت و پرت می نویسم اما جدا می خوام که بنویسم ... محرم شروع شده و من باز غم عالم رو دارم ... می خوام برم بیرون ... می خواهم برم لب دریا و بدوم ... همینجور که بارون میاد بدوم .. من عاشق بارونم ...

/ 3 نظر / 5 بازدید
کویریات

چه خوب که باز نوشتی . پریروز فیلم و عکسهای گودبای پارتی ام رو می دیدم و حس کردم چقدر دلم تنگ شده و دوریم... خوبی؟

باران باران

farnaz

salam , yoho hes kardam ke momkene neveshte bashi! che ajib:) dobare benevis. neveshtan hamishe khoobe ke roo kaghaz bashe va ella zehn ro khaste mikone:*