عاقبت منزل ما وادی خاموشان است ...

٢٧- حتی اگه بهش فکر نکنی نمی تونی تکذیبش کنی، هست و هر لحظه نا خواسته به یادت میاد و راه گلوت که با بغض آمیخته میشه باز باور میکنی که حقیقت داره ... پیشترها باور داشتم که اسامی در ساخته شدن شخصیت ها بی تاثیر نیستند اما اکنون و این لحظه،نه ... اینکه معنی اسمت سعادتمند و خوشبخته هیچ دلیلی نمیشه که آه مادرت برای همیشه زندگیت همراهت نباشه، ما همه در حال تصمیمیم و وقتی سبدمون رو انتخاب کردیم تقریبا محال به نظر میاد که بتونیم برگردیم و عوضش کنیم، باورش همیشه واسم سخته چون دوسش داشتم مثل الآن که ازش متنفرم، میدونم شاید نه اون موقع اونقدر دوست داشتنی بود نه الآن اینقدر مفتضح؛ اما من هیچ وقت احساسم رو پنهان نکرده ام ... نمی دونم ارزشش رو داشت یا نه ولی می دونم لیاقتش بر خلاف توهم من بیشتر از این نبود چه خودش بفهمه یا نفهمه ... به دعا اعتقاد خاصی دارم،مخصوصا دعای مادر که هر چه دارم از دعای پاک مادرم بوده،لحظه هایی داشتم که فرشته به دو دوست دعا نگهم داشته و یقین دارم شکسته شدن دل یه مادر هیچ وقت جبران نمیشه و سایه سیاهی داره ...

دیگه مثل گذشته ها واژه ها همراهیم نمی کنن،اینقدر از دنیای قبلیم فاصله گرفته ام که نوشتن یادم رفته اما هنوز همون آدمم، پر از آرزو ...

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
!

سلام به نظر من هم مثل گذشته‌ات نیستی و این خیلی بده ، قبلاً خيلي خوب بودي . منم علتش رو نمي‌دونم ولي خيلي سعيم‌رو ميكنم كه مثل اولا بشي! در مورد دعاي مادر هم بايد بگم كه حق با تو هستش ولي نبايد آدم از احساسي كه نسبت به هم دارن سوءاستفاده كنن و بخوان نظراتشون رو به هم تحميل كنن. و اينكه ما آدمها بايد قدر همديگه‌رو بدونيم و همديگه‌رو دوست داشته باشيم. از يه چيزه آذري‌ها خوشم مي‌آد اونم اينه كه در بدترين شرايط با هم خوبن پس سعيت رو بكن كه همه‌رو دوست داشته باشي،كسي بد نيست[بغل]

امیدوار

سلام دیدم وبلاگت رو مهر 87 شروع کردی و حالا شهریور تولدی دوباره!! گرچه متن نوشته هات برای 1 غریبه کمی گنگه اما نثر زیبا و روانت آدم رو جذب میکنه... موفق باشی