نوشته هایی که لزوما کسی فاعلشان نیست!

 97- تو بخند،نمی دانم چگونه، معجزه باش و بخند،مرا نگاه نکن،من به اندازه تمام برفها سردم،به اندازه تمام روحا ها بی روح و یخ ... من از همه بدترم،من از همه پر اشتباه ترم،من به امیدهای واهی معروفم من به شبهای تاریک وابسته ام من به بیخوابی و اشک،من به همه تلخی ها بسته ام،تو مرا نگاه نکن،سرشار باش،از زندگی،از سلامت،از صلابت،از نه نترس! مثل من نباش،دنیای من زیبا نیست ... من با رویاهایم آنچنان فاصله ای دارم که شیطان با بهشت ... نگرانم نباش،نه تو نه هیچ کس دیگر ... دلم میگیرد در هوایی که ... هر هوایی باشد فرقی ندارد ... من دلم میگیرد،حسودی میکنم،دلم خوشی ها را نمی خواهد... خسته ام انقدر با شادی دیگران شادی کردم و همه در شادیهایم گفتند بی موقع ... من هیچ ندارم به تو هدیه کنم... من بی لیاقتم،مادی گرایم،خودخواهم،پرروم،بی معرفتم،قدر نشناسم،وابسته ام،تنبلم،نامرتبم،بدم،ولم کن ... خدایا چرا دنیا پایان نیافت؟ ... من شادی های خود را مخفی میکنم مبادا کسی به آن خوشی دست نیابد و در دل حسرت بخورد، با من چه میکنند؟شادیهای خود را در صورتم تف میکنند و می گذرند ... چقدر هوا خوب و عاشقانه است،چقدر آدم دلش آش رشته چالوس میخواهد... اما نه،من لیاقت ندارم ... من تشکر کردن بلد نیستم،حیف محبتی که به من شود ... از من سو استفاده کنید اما برای لحظه ای با من بخندید،التماس میکنم... هیچ کس نفهمیدم ... دلم میخواهد تمام شوم،تو آغاز شدی ... همه از من عبور کردند و... دیگر تو هم نخواهی خواست درست کنی،تو دلخوشی پیدا کردی که آرزویش را داشتی و من ... کاش عصر که می خوابم بیدار نشوم ... آرزویت را ندارم،من لیاقتت را ندارم

 

/ 0 نظر / 8 بازدید