دست از طلب ندارم ...

47- دلم یه اتاق می خواد رو به سبزی،یه لیوان شیر داغ،یه بوم نقاشی،طنین صدای داریوش و دیگر هیچ؛ ... یه لرزشی احساس می کنم که ... راهش رو پیدا می کنیم ... همه پیدام میکنن ... یه دقیقه ... منم می خواستم همین رو بگم ... خواب ... تنهایی ... نگرانی ... هیچی نگو ... درستش میکنم ... نمی ذارم ... دستمزد ... من به جای تو ... سال داره نو میشه ... هممون ... لیست کارای سال جدید ... تا قبل از پایان سال دیگه ... می خوای جدا شی ... دهل ... خواهش ... ایمان دارم ... بعد از اون همه اتفاق ... بهش شک داری؟ ... نباید فکر کنم ... نوشتن نمیذاره بهش فکر کنم ... خوشش اومده ... راز ... نترس ... زنگ زد ... جوانه ... باران ... شمال ... اسب ... دنج ... مرگ ... خاطرات ... دود آتش ... خنده بچه ها ... سوسیس سرخ کردن ها ... ظرف شستن ها ... سیگار ... کلاه فردین ... سد ... ماشین رو روشن کن ... اعتماد ... امتحان ... همون رو انجام میدی ... چرا ... باید بدونی که ... باشه ... همین ... عمل ... یادت بیاد ... واضح ... واکسن ... همیشه همین طوری نمی مونه ... یه شروع جدید ... هرکسی رو قبول نمیکنم ... شریک ... من دست نمی دم ... موسیقی ... هدف ... بولکاچ ... تصادف ... دستاویز ... می خوام ادامه پیدا کنه اما تموم میشه و با من می مونم و هجمه فکر ها ... حراج بزرگ ... فکر میکردی خرید هم روحیه می خواد؟ ... واسه هر کاری ... احساس می کنم ... به خاطر بهار ... دوباره ... باز می بخشی ... فردا ... روز بعد ... چه فرقی میکنه ... بگذریم ... تمومی نداره ...

/ 2 نظر / 3 بازدید
هانیه

چقدر خوبه که باز می نویسی نوشته هات رو که می خونم کم و زیاد فهمیدنش و دونستن مخاطبش مهم نیست مهم اینه که صداتو می شنوم، صدای فکرتو و احساس می کنم که تنها نیستم

هانیه

احساس می کنم هنوز می تونم مخاطب تو باشم و حتی یه حس گنگ توهم گونه ای که وقتی این ها رو می خونم، انگار که به من گفته باشیشون یه کم سبک تر می شی... های رفیق روزگاران من...