میدونی وقتهایی هست که حس نوشتنت نیست! یعنی حال نمیکنی بنویسی.خسته ای می فهمی خسته... پونه مادرت تنهاست.یه تنهایی از جنس شلوغی اطراف.نمیدونم،اما دلم نمیخواد هیچوقت بفهمی چی میگم.حسیه که دوست ندارم تجربه اش کنی...مادرت سالهاست که داره با این تنهایی دست و پنجه نرم میکنه.انگار تمومی نداره... من که میگم یه باتلاقه.آروم بگیریم بهترمونه.تقلا میکنیم اما خواه نا خواه ...

 

/ 2 نظر / 20 بازدید

از این ارومتر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من میگم از ارومی زیاده!!! اونایی که اروم نبودن بهترن الان!!!

چقدر این نوشته ت منو اروم کرد...انگار یکی منو فهمید